تبليغاتX
دل نوشته ها

دل نوشته ها

مثل هر روز

امروز هم یه روز از روزای خدا بود ، مثل هر روز

امروز بغضی ترکید و اشکی جاری شد، مثل هر روز

امروز دلی شکست و آهی لبریز شد، مثل هر روز

امروز غمی بر دل بود و حیران از تاب تحملش ، مثل هر روز

امروز هوای بودن با تو همسوی  نگاهی مظطرب بود ، مثل هر روز

امروز دلی بهانه ات را از خاطره ها گرفت ، مثل هر روز

امروز سکوت کرد از مرگ خاطره ها ، مثل هر روز !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/23ساعت 12:53  توسط یه غریبه  | 

یا سید الش

نزار خواندن زیارت عاشورا توی بین الحرمین برام یه آرزو بشه 

آقا جون التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/19ساعت 12:52  توسط یه غریبه  | 

ما = من + تو

غربت ثانیه ها  بی وجودت لبریز زتنهایی است  ، لبریز از بی تو بودن است

خوب من بیا تا سکوت منیًت را بشکنیم تا من  و توئی  نباشد، ما باشیم ، مائی که زمان را به زانو در می آورد تا گذشت زمان بی معنا باشد

 مائی که زمزمه  را فریاد می شود و  چینی نازک تنهایی سهراب ها  را می شکند

تا دیگر کسی تنها نماند  

آنچه خواهد بود ما باشد و.... ما و باز هم ...... ما

 

اینم یکی از دلنوشته های عهد جوونیمه حالا این خودت کیه؟ الله و اعلم

غم منو این آسمون

تنها بودن با دیگرون !!!

میون صدتا آشنا

اما بودن تو قصه ها

از آشنا چه بی نصیب

همه شدن واسم غریب

خودت بیا پیشم بمون

زغصه ها واسم بخون

بیا که بی تو من شبم

یه دشت پر زشبنمم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 19:49  توسط یه غریبه  | 

آخه چرا؟

اومدم وبلاگ رو به روز کنم ولی دیدم کسی نظری درمورد وبلاگم نداده چرا؟

ممنون می شم اگه نظری یا انتقاد ی داشتین واسم بنویسین

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 13:4  توسط یه غریبه  | 

زن

خوشبختی بشریت زاده ی قلب حساس زن است ، و در احساسات اصیل روح او است که احساسات روح های انسانی زاده می شود.

هر مردی دو زن را دوست دارد، یکی زاییده ی خیال اوست ، و دیگری هنوز به دنیا نیامده.

مرد افتخار و شهرت می خرد ، اما زن بهایش را می پردازد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 13:1  توسط یه غریبه  | 

یه مطب جالب که خوندنش خالی از لطف نیست

کودکان آنگونه زندگی می کنند که می آموزند

اگر با دشمنی زندگی کنند  ***  یاد می گیرند که بستیزند

اگر با ترس زندگی کنند ***   می آموزند که بیمناک باشند

اگر با حسرت زندگی کنند *** یاد می گیرند که همیشه برای خود متأسف باشند

اگربا تمسخر زندگی کنند ***  می آموزند که خجالتی باشند

اگر با حسادت زندگی کنند *** یاد می گیرند که احساس گناه کنند

اگر کودکان با انتقاد و سرزنش زندگی کنند ***  یاد می گیرند که ایراد گیر باشند

اگر با صبر زندگی کنند * ** می آموزند که شکیبا باشند

اگر با صلح زندگی کنند *** می آموزند که آرامش خاطر داشته باشند

اگر با امنیت زندگی کنند *** می آموزند که به خود واطرافیان ایمان داشته باشند

اگر با دوستی زندگی کنند *** یاد می گیرند که جهان جای خوبی برای زیستن است

اگر با تشویق زندگی کنند *** می آموزند که اعتماد به نفس داشته باشند

اگر با تحسین زندگی کنند *** می آموزند که قدر دان باشند

اگر با شناخت زندگی کنند *** می آموزند که هدفمند باشند

اگر با تایید زندگی کنند ***  یاد می گیرند که خود را دوست داشته باشند

اگر از سوی دیگران پذیرفته شوند***  می آموزند که عشق را بیابند

اگر با حس شریک شدن زندگی کنند *** یاد می گیرند که بخشنده باشند

اگر با صداقت و عدالت زندگی کنند *** می آموزند که حقیقت و عدالت کدام است

فرزندان شما با چه چیز زندگی می کنند؟؟   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 10:55  توسط یه غریبه  | 

 

زندگی  هیچوقت برامون یه خط صاف و مستقیم نبوده خطی  بوده پر از بالا و پائین شدن ها ، زندگی همیشه دو چبز رو خوب توی ذهنت حک می کنه یکی بهترین و شادترین لحظات عمرت و دیگری شکست ها و اثر تلخ به جا مونده از اون که تا عمر داری خاطرت رو مکدر می کنه و یاد آوریش زخم کهنت رو باز می کنه

همیشه شعارمون این بوده که: شکست اولین گام پیروزی است . ولی بی شک اثرات تلخش نمی تونه پلی برای موفقیت  باشه اون موقع است که می شی مارگزیده ایی که از ریسمون سیاه و سفید بیمناکه

منم مثه خیلی از شما ها الان پیشنهاد اعتماد به نفس رو می دم ولی از کجا باید  بیارم؟ از کدووم عطاری بیابم ؟و از کی به امانت بگیرم؟؟

وقتی توی خانواده با یه توشه از اعتماد به نفس تو رو راهی اجتماع می کنن و اجتماع برای حفظ منافع خودش  کوله بار اعتماد به نفست رو به یغما میبره و زیر بمباران شک، تردید ، بی اعتمادی ، یأس و..... تک و تنها رها می کنه  دیگه چی واست می مونه که خودت رو اثبات کنی  و بگی اونقدر به خودت یقین داری  که بعد از 100 بار زمین خوردن یکبار دیگه بلند بشی

شکست برات یه مهره  که درست وسط پیشونیت حک می شه، اگه خودت بخوای اونو از یاد ببری بقیه نمی زارن مثه اینه نذر کردن هر از گاهی به یادت بیارن که کجا با سر زمین خوردی و  بشینن باز دوباره نصیحت های تکراری ،اندرزهای کهنه و راهکارهای ختم شده به تاریخ  توی گوشت زمزمه کنن..................

 جدایی از این دلنوشته ،با خود زمزمه کنید:

روح من ، برای من رفیقی است که مرا ، هنگام روزهای سخت و سنگین دلداری می دهد، و هنگام فزونی یافتن غم های زندگی تسکین میبخشد کسی که همدم روح خود نباشد ، دشمن مردم است.

کسی که در خویشتن خویش دوستی نمی یابد، آکنده از نا امیدی خواهد مرد.زیرا زندگی از درون انسان می جوشد، نه از بیرون او

جبران خلیل جبران

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 12:46  توسط یه غریبه  | 

دیروز تو گذشت دیشب تو گذشت امروز تو هم گذشت آیا در میان این همه گذشت تو هم می گذری؟!

فرزندان شما متعلق به شما نیستند.

آنها دختران و پسرانی هستند که قلبشان مملو از زندگی است.

آنها از طریق شما به دنیا آمده اند و نه از شما.

هر چند با شما زندگی می کنند ، امه مکتعاق به شما نیستند .

شاید شما بتوانید عشقتان را به آنها بدهید ، اما فکرتان را نمی توانید ، چون آنها افکار و باورهای مخصوص خود را دارند.

شاید بدنهای آنها پناه بدهید ،امه نه به دوح شان. زیرا روح آنها در خانه فردا ساکن است . فردایی که شما نخواهید دید ،حتی در رویاهایتان.

شاید شما تلاش کنید که مثل آنها شوید ، اما نخواهید که آنها را مثل خودتان کنید

زیرا زندگی به عقب بر نمی گردد و ربطی به دیروز ندارد.

شما کمانهایی هستید که فرزندانتان به مثابه ی تیرهای زندگی از آنها پرتاب می شوند.

کمانگیر مسیر را به خوبی می بسیند و با نیروی خود شما را تا آنجا خم می کند که تیرها به نرمی و تا آخرین حد بپرند.

بگذارید خمیدگی شما در دستان کمانگیران، در راستای شادی و سعادت آنها باشد.

بگذارید تیر به آن سویی که او دوست دارد، پرواز کند.

و بدانید که او کمان را استوار و محکم می خواهد.  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 13:53  توسط یه غریبه  | 

عشق پیشوند زندگی و پسوند مرگ است، سرآغاز آفرینش و تعریف هر نفس است

ما با آنچه که عاشقش هستیم شکل می گیریم

عشق:

عرفا در باره پیدایش عشق می گویند:

عشق را از عشقه(ashghah ) گرفته اند و عشقه گیاهی است که در باغ پدید میآید. در بن درختی

ابتدا ریشه ی خود را در زمین محکم می کند ،سپس رشد می کند و خود را به دور درخت می پیچد و همچنان رشد می کند تا همه درخت را فرا گیرد.

و چنان آنرا شکنجه دهد که قطره آبی  در میان رگ درخت نمی ماند

و هر غذایی که به واسطه ی آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد

تا آنگاه که درخت خشک شود

 

عشق آن نیست که به هم خیره  شویم  عشق آنست که هر دو به یک سو بنگریم

 

 

من نمی دانم

 و همین درد مرا سخت می آزارد

 که چرا انسان این دانا این پیغمبر

 در تکاپوهایش چیزی از معجزه ی آنسو تر

ره نبردست به اعجاز محبت

چه دلیلی دارد؟

چه دلیلی دارد که هنوز

مهربانی را نشناخته است ؟

و نمی داند در یک لبخند

چه شگفتی هایی پنهان است!

من برآنم که در این دنیا

خوب بودن ــ به خدا ــ سهل ترین کارست

و نمی دانم،

که چرا انسان،

تا این حد،

با خوبی

بیگانه است؟

و همین درد مرا سخت می آزارد!

(فریدون مشیری)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 13:42  توسط یه غریبه  | 

       آسمان هنوز هم آبي است

                                                                            با وجود معدن آدم کشي


                              با وجود خشم و خون و افترا


                                                                                با وجود خفاش هاي آشنا


                                              آسمان هنوز هم آبي است ...

آسمان


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/18ساعت 12:39  توسط یه غریبه  |